واکسن 6 ماهگی
سه شنبه شب 8 اذر ساعت 23 شمارو بردم حموم و ساعت 1 بامداد گاز قطع شد و من نگران تا صبح نخوابیدم چون میترسیدم شما سردت بشه توی دوتا پتوی بزرگ پیچیده بودمت .........تا ساعت 7 صبح هم از گاز خبری نبود خوب بود که من چون میخواستم ببرمت حموم ،حسابی خونه رو گرم کرده بودم این شد که من اداره هم نرفتم و صبح رفتیم خونه عزیز جونی و گفتم خوبه که واکسن شما رو هم بزنم وهرچقدر عزیز جونی گفت من هم بیام قبول نکردم و بردمت درمانگاه امام رضا و دوتا واکسن تو پای شما زد و شما دخمل ناس من خیلی خانوم بودی و یه کوشولو گریه کردی بعدشم اومدیم خونه عزیز و ایشون تا دوساعت روی پای شما حوله گرم گذاشت و این واکسن بر عکس 2و 4 ماهگی بود خیلی کم تب ک...



